X
تبلیغات
رامونا




























رامونا

نمیدانم به شوق آمدنتان نگاهم را به کوچه بدوزم و یا گوش بسپارم به شنیدن زنگ خانه!

هرکدام برایم شور خاصی دارد...

غربتــــــــــــ... این جنسی استــــــــــ...


برچسب‌ها: غربت, غریب, کوچه, خانه, شوق
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1392ساعت 19:38 توسط رامونا|

گاهی چشم هایت غمگین است... بی آنکه دلیلش را بدانم!

اینرا از خیره شده های گاه و بیگاهت میفهمم....

زیادی شاد که میشوی... دلم... شور میزند... همیشه انتهای شادیهایت وصل به ابتدای دلشکستگی من بوده است...

ساز ناکوک من... قصه زندگیمان را با همنوازی و همخوانی از نو شروع کن...

رهگذر دیربدیر کوچه های تنهایی دلم! همیشه دراین کوچه بمان! بمان با من...


برچسب‌ها: کوچه, رهگذر, شادی, چشم
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1392ساعت 19:35 توسط رامونا|

خوش بینی برایم افسانه شد...

بیش از این از من طلب افسانه سازی نکن... خستـــــــــــ ـهــ امــــ...


برچسب‌ها: افسانه, خوش, بینی
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 12:27 توسط رامونا|

تمامی برنامه های زندگی ام به هم ریخته... هرروز دلتنگ تر و خراب تر از دیروز...

تو از من می خواهی (برنامه نویس) شوم...؟!

ذهنم کند شده و بیاد نمیاورم برنامه را خودت باید بنویسی یا برایت تکلیف میکنند...؟!


برچسب‌ها: برنامه, نویس
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 12:23 توسط رامونا|

دیدی...؟ تعبیرخوابهامان نیکو نبود؟!

تو خواب کفش های تنگ و کثیف مرا تعبیر به دوستی و نعمت کردی...! و من تعبیر به دل شکستگی...

صدای شکستن دلم و خورد شدن قلبم را شنیدی...؟!

این شب ها همیشه کابوس میبینم و روزها تعبیر کابوس های شبانه ام را...!


برچسب‌ها: کابوس, شب, دل, شکستن, تعبیر
نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1392ساعت 21:22 توسط رامونا|

قربانی هوس های توشد... عشق پاک من... مرا بگذار و بگذر از هرچه دارم...

مسافرخانه ی دلت مسافرهای زیادی داشت... یکی کم شود جا برای دیگری باز است...!

آنروزها که خانه بدوش بودم ندانستم تو پناه آرزوهای مرا نداری! روحم درون اتاق زیرشیروانی ات تحلیل رفت و به امید مالکیت دلت بارها گذشتم... از دل شکستگی ها و ظلم ها و خستگی ها و هرآنچه تو با من کردی...!

اما تو شمشیر بیمهری و خیانتت را روی سینه ام گذاشتی... درست جایی که قلبم بود... وقتی قلبم را میشکافتی ذره ذره عشق از درونش بیرون ریخت...

نظاره گر اشک های من...

در کدامین منزل دل پاکت را به سیاهی روزگار آغشته کردی که اینچنین سیاه دل شدی...؟!

دستانم نوازشت را دیگر نمیخواهند... بوسه های با طعم خیانت باشد برای دیگری... برای جذب مسافر...!

تو اشتباه بودی... یک اشتباه بزرگ... مثل سیگار روشنی که اشتباهی در کنار نیستانی آرمیده باشد! و هربار شعله ای بر جانش زند بزرگتر از قبل و آنرا شعله ورتر کند...

شعله ی سیگارت مرا سوزاند... نیستان دلم نیاز به پاکی آب داشت تا سرسبزو بارور شود نه آتش که بسوزاندش...!


برچسب‌ها: نی, نیستان, عشق, کشتن, قتل
نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1392ساعت 21:17 توسط رامونا|

سکوت تلخم را حمل بر شیرینی روزگارم نکن...

هنوز شوکه ام!

چشمانم پر از هیاهو و دلشوره است... فقط... کمی بُهت جلویش را گرفته است...!

تو نمیبی... بهت چشمانم را میگویم...


برچسب‌ها: سکوت, دلشوره, بهت, چشم
نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1392ساعت 14:32 توسط رامونا|

هیچ میدانی آن عکسی که به دیگری دادی... برایم دنیا دنیا مردانگی ات را به تصویر میکشید...؟!

تو دنیای آرزوهای مرا گرفتی و به کسی دیگر هدیه دادی... 

سهم من از آن عکس... سردی زمستانش بود...

 روی همان برف ها زمین خوردم...

بهار امسالم چقدر غمگین است...


برچسب‌ها: برف, زمستان, شهاب, سرد, غمگین
نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1392ساعت 23:52 توسط رامونا|

سلام ای... چشمای گریون...

نمیدونی تو این روزا چقدر حالم پریشونه
دلم با رفتنت تنگ و دلم با بودنت خونه
خراب حال من بی تو
نمیتونم که بهتر شم
تو دستای تو گل کردم
بذار با گریه پر پر شم


لینک دانلود


برچسب‌ها: سلام, ئآهنگ, فریدون
نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1392ساعت 23:40 توسط رامونا|

بگو که تو نبودی... تا دل ساده لوح من زود قبول کند... باز هم اشتباه از من بود...

فقط بگو...


نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1392ساعت 12:52 توسط رامونا|


آخرين مطالب
» غربتـــــــــــ...
» :( :)
» افسانه
» برنامه نویس
» کابوس کفش...
» نیستان
» سکوت
» من...!
» سلام ای... چشمای گریون...
» بگو...

Design By : Pichak